محمد باقر شريعتى سبزوارى
206
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
حقايق قياس كرده و با روشهاى عقلانى مخصوص حقايق ، در اعتباريات سير كردهاند و بعضى به عكس ، نتيجهء مطالعات خود را در مورد اعتباريات دربارهء حقايق تعميم دادهاند و حقايق را مانند اعتباريات مفاهيمى نسبى ، متغير و تابع احتياجات طبيعى پنداشتهاند » ؛ يعنى با اسلوبى كه مربوط به ادراكات اعتبارى است ادراكات حقيقى و منطقى را به نظر خودشان اثبات كردهاند ؛ در صورتى كه ادراكات اعتبارى فرضياتى بيش نيستند كه ذهن آدمى به منظور احتياجات زندگى ، آنها را مىسازد و به اصطلاح جنبهء وضعى و قراردادى دارند نه جنبهء ذاتى و حقيقى ، و بدين علت با واقع و نفس الأمر سر و كارى ندارند ، بلكه اينگونه مفاهيم مولد عوامل احساسى بوده و ارتباط توليدى با ادراكات حقيقى و علوم واقعى ندارند . قضاياى اعتبارى و قراردادى را نه مىتوان با برهان منطقى اثبات كرد و نه مىتوان مقدّمهاى براى استنتاج منطقى قرار داد و يا از طريق متد اثبات علمى مسائل اجتماعى را استنتاج كرد ؛ « 1 » فى المثل بعضى از متفكرين نوع انسان را به حيوانات و طبيعت قياس كردهاند و مىگويند : « تنازع در بقا » كه از اصول داروينيسم مىباشد ، به همان مقياسى كه در عالم طبيعت و حيوانات حكومت دارد ، در جوامع بشرى نيز جارى و سارى است . سپس نتيجه مىگيرند كه بايد ملتهاى ضعيف پاىمال و نابود گردند تا اقويا ماندگار شوند . برو قوى شو اگر راحت جهانطلبى * كه در نظام طبيعت ضعيف پامال است . در صورتى كه فصل خصومت در عالم حيوانات به قدرت و زور بستگى دارد ، ولى در جهان انسان به عدل و قانون . حيات حيوانى بر جبر غريزى استوار است ، ليكن زندگى انسان مولود اختيار و آزادى است . ضوابطى كه بر دنياى حيوانات حكومت مىكند جبرى و حقيقى مىباشد ، ولى قوانين بشرى يك سلسله امور فرضى و قراردادى است و
--> ( 1 ) . مقدّمه مقالهء ششم